متن و ترجمه درس اول عربی یازدهم انسانی

مَواعِظُ قَیِّمَهٌ
خطبه های ارزشمند

یُحِبُّ الْآباءُ وَ الْأُمَّهاتُ رُؤیَهَ أَولادِهِم فی أَحسَنِ حالٍ، وَ لِذٰلِکَ
معنی: پدران و مادران دوست دارند فرزندانشان را در بهترین حالت ببینند،
یُرشِدونَهُم دائِماً إلَی الصِّفاتِ الطَّیِّبَهِ وَ الْأَعمالِ الصّالِحَهِ.
معنی: و به همین دلیل همیشه آنها را به صفت‌های خوب و کار‌های درست راهنمایی می‌کنند.

کَالْأَخلاقِ الْحَسَنَهِ، وَ تَعَلُّمِ الْعُلومِ وَ الْمَهاراتِ وَ الْفُنونِ النّافِعَهِ،
معنی: مانند اخلاق خوب، یادگیری دانش‌ها و مهارت‌ها و فنون سودمند،
وَ الاِبْتِعادِ عَنِ الْأَراذِلِ وَ التَّقَرُّبِ إلَی الْأَفاضِلِ،
معنی:دور شدن از فرومایگان و نزدیک شدن به شایستگان،
وَ الِاهْتِمامِ بِالرّیاضَهِ، وَ مُطالَعَهِ الْکُتُبِ، وَ احْتِرامِ الْقانونِ،
معنی:همّت ورزیدن (اهمیّت دادن) به ورزش، مطالعۀ کتاب‌ها، احترام نهادن به قانون،
وَ الاِقْتِصادِ فِی اسْتِهلاکِ الْماءِ وَ الْکَهرَباءِ،
معنی:صرفه جویی در مصرف آب و برق،
وَ حُسْنِ التَّغذیَهِ، وَ غَیرِ ذٰلِکَ مِنَ الصِّفاتِ وَ الْأَعْمالِ … .
معنی:حُسن تغذیه (خوب خوردن) و صفت‌ها و کار‌های دیگر.

وَ فی الْقُرآنِ الْکَریمِ نَریٰ «لُقمانَ الْحَکیمَ» یُقَدِّمُ لِابْنِهِ مَواعِظَ قَیِّمَهً،
معنی: و در قرآن کریم می‌بینیم که لقمان حکیم پند‌هایی ارزشمند به پسرش تقدیم می‌کند
وَ هٰذا نَموذَجٌ تَربَویٌّ لِیَهتَدیَ بِهِ کُلُّ الشَّبابِ. فَقَدْ جاءَ فِی الْقُرآنِ الْکَریمِ:
معنی: و این نمونه‌ای تربیتی است، تا همۀ جوانان با آن هدایت شوند. در قرآن کریم آمده است:

یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعروفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ اصْبِرْ عَلیٰ ما أَصابَکَ إنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزمِ الْأُمورِ وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ للِنّاسِ وَ لا تَمشِ فِی الْأَرضِ مَرَحاً إنَّ اللهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخورٍ وَ اقْصِدْ فی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوتِکَ إنَّ أَنکَرَ الْأَصواتِ لَصَوتُ الْحَمیرِ
معنی: ای پسرکم، نماز را برپادار و به کار پسندیده فرمان بده و از کار ناپسند بازدار، و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است شکیبایی کن؛ زیرا این از کارهای مهم است.
و از مردم روی برنگردان، و در زمین با خودپسندی و شادمانه راه مرو؛ زیرا خدا خودپسندِ فخرفروش را دوست نمی‌دارد.
و در راه رفتنت میانه روی کن، و صدایت را پایین بیاور؛ زیرا بدترین آوازها بی‌گمان بانگ خران است.

إنَّ اللّهَ یُحِبُّ مَنْ یُحافِظُ عَلَی الصَّلاهِ فی وَقتِها، فَقَدْ قالَ النَّبیُّ (ص):
معنی: قطعاً خدا کسی را که مراقب نماز اوّل وقتش باشد دوست دارد. پیامبر (ص) فرموده‌اند:

«إنَّ عَمودَ الدّینِ الصَّلاهُ.»
معنی: قطعاً ستون دین، نماز است.

وَ عَلَینا أَنْ نَکونَ مُشتاقینَ إلَی الْأَعمالِ الصّالِحَهِ، وَ ناهینَ عَنِ الْمُنکَرِ، وَ صابِرینَ عَلَی الْمَشاکِلِ وَالشَّدائِدِ؛
معنی: و ما باید مشتاق کارهای شایسته، بازدارنده از زشتی و بردبار بر دشواری‌ها و سختی‌ها باشیم.

فَإنَّ ذٰلِکَ مِنَ الْأُمورِ الْمُهِمَّهِ. وَ عَلَینا أَنْ نَتَواضَعَ أَمامَ أَساتِذَتِنا وَ أَصدِقائِنا وَ زُمَلائِنا وَ جیرانِنا وَ أَقرِبائِنا وَ کُلِّ مَنْ حَولَنا؛ فَقَدْ قالَ الْإمامُ الْکاظِمُ (ع):
معنی: زیرا این از کار‌های مهم می‌باشد، و بر ما لازم است که در برابر استادان، دوستان، هم شاگردی‌ها، همسایگان، خویشاوندانمان و هر که پیرامون ماست، فروتنی کنیم. امام کاظم (ع) فرموده‌اند:

«اَلْحِکْمَهُ تَعْمُرُ فی قَلْبِ الْمُتَواضِعِ، وَ لا تَعْمُرُ قَلْبِ الْمُتَکَبِّرِ الْجَبّارِ.»
معنی: حکمت در قلب فروتن ماندگار می‌شود (عمر می‌کند) و در قلب خودْ بزرگ بین ستمگر ماندگار نمی‌شود.

إنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُعْجَبٍ بِنَفْسِهِ. إذَنْ عَلَینا أَن لا نَتَکَبَّرَ عَلَی الْآخَرینَ؛ فَإنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُتَکَبِّرینَ،
معنی: بی گمان خداوند هیچ خودپسندی را دوست نمی‌دارد. بنابراین، باید خود را از دیگران بزرگ‌تر نبینیم؛ زیرا خدا خودبزرگ بینان را دوست نمی‌دارد.

وَ عَلَینا أَنْ لا نَرْفَعَ أَصواتَنا فَوقَ صَوتِ الْمُخاطَبِ؛ فَقَدْ شَبَّهَ اللّهُ کَلامَ مَن یَرْفَعُ صَوتَهُ دونَ دَلیلٍ مَنطِقیٍّ بِصَوتِ الْحِمارِ.
معنی: و باید صدایمان را از صدای مخاطب بالاتر نبریم؛ که خداوند صدای کسی را که بدون دلیل منطقی صدایش را بالا می‌برد به صدای خر همانند کرده است.

المعجم :

إذَنْ: بنابراین

جَبّار: ستمکارِ زورمند «صفت خدا به معنای توانمند»

مُخْتال: خودپسند = مُعْجَبٌ بِنَفْسِهِ

اُغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ: صدایت را پایین بیاور (غَضَّ: یَغُضُّ)

حَمیر: خرها «مفرد: حِمار»

مَرَحاً: شادمانه و با ناز و خودپسندی

اِقْصِدْ: میانه روی کن (قَصَدَ، یَقْصِدُ)

خَدّ: گونه

مَشْی: راه رفتن

اِقْتِصاد: صرفه جویی (اِقْتَصَدَ، یَقْتَصِدُ)

شَبَّهَ: تشبیه کرد (مضارع: یُشَبِّهُ)

مُعْجَبٌ بِنَفْسِهِ: خودپسند

إعْجابٌ بِالنَّفْسِ: خودپسندی

أَقِمْ: بر پای دار «أَقِمِ الصَّلاهَ: نماز را بر پای دار.» (أَقامَ، یُقیمُ)

عَزْمُ الْأُمورِ: کارهای مهم

مُنْکَر: کار زشت

أَنْکَر: زشت‌تر، زشت‌ترین = أَقْبَح

فَخور: فخر فروش ≠ مُتَواضِع

ناهی، ناهٍ: بازدارنده «جمع: ناهونَ، ناهینَ و نُهاه»

اِنْهَ: باز دار (نَهیٰ، یَنْهیٰ)

فُنون: هنرها «مفرد: فَنّ»

نَموذَج: نمونه «جمع: نَماذِج»

اوْمُرْ: دستور بده «وَ + اوْمُرْ = وَ أْمُرْ»

قَیِّم: ارزشمند

یُقَدِّمُ: تقدیم می‌کند، پیش می‌فرستد (ماضی: قَدَّمَ)

تَربَویّ: پرورشی

لَـ: بی گمان (حرف تأکید)

تَعْمُرُ: عمر می‌کند، در اینجا یعنی ماندگار می‌شود (عَمَرَ، یَعْمُرُ)

لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ: با تکبّر رویت را برنگردان (مضارع: یُصَعِّرُ)

لا تَمْشِ: راه نرو (ماضی: مَشیٰ/ مضارع: یَمْشی)

لِیَهْتَدیَ: تا راهنمایی شود (ماضی: اِهْتَدیٰ)

نوشته شده توسط دکتر همت دادرس در شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ |